السيد محمد حسين الطهراني

109

معاد شناسى (فارسى)

درون حجره رفت و در را بست . من شروع كردم به گريه كردن و عرض كردم : يا أمير المؤمنين ! پس از چند روز يك مرد يافتم ، او هم به من اعتنائى نكرد . فوراً شيخ در حجره را باز كرد و رو به من نمود و اشاره كرد بيا بالا . از جا برخاستم و به طبقهء فوقانى رفته و به حجره‌اش وارد شدم . هر دو يكديگر را در آغوش گرفتيم و هر دو مدّتى گريه كرديم ، و سپس هر دو به حال سكوت نشسته مدّتى يكديگر را تماشا مىكرديم . و سپس از هم جدا شديم . اين شيخ روشن ضمير مرحوم شيخ مرتضى طالقانى أعلى الله مقامَه الشّريف بوده است كه داراى ملكات فاضلهء نفسانى بوده است ، و تا آخر دوران زندگى در مدرسه زيست نمود و مانند حكيم هيدجى به تدريس اشتغال داشت . و هر فرد از طلّاب هر درسى كه مىخواستند مىگفت ؛ « جامع المقدّمات » ، « مغنى » ، « مطوّل » ، « شرح لمعه » ، « مكاسب » شيخ ، « شرح منظومه » ، « أسفار » . و قاعده‌اش اين بود كه طلّاب ميخواندند و او معنى مىكرد و شرح ميداد . إخبار شيخ مرتضى از مرگ خود طلّاب مدرسهء سيّد مىگويند : در شب رحلتش مرحوم شيخ مرتضى همه را جمع كرد در حجره ، و از شب تا به صبح خوش و خرّم بود و با همه مزاح مىكرد و شوخىهاى قهقهه‌آور مىنمود . و هر چه طلّاب مدرسه مىخواستند بروند در حجره‌هاى خود مىگفت :